گنجور

شمارهٔ ۷۲۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان

غم خود دور می دارم ز بزم عشرت ایشان

به جایی کاطلس شاهان نشاید فرش ره حاشا

که راه قرب یابد دلق گردآلود درویشان

مباش آن شوخ گو شرمنده ز آیین جفا کوشی

که نبود شیوه آزار در دین وفاکیشان

نه اندیشم دعایی غیر ازین کان شاه خوبان را

مبادا هیچ گه آسیبی از کید بداندیشان

مرا پیوند خویشی بود با صبر و خرد لیکن

دلم تا آشنای عشق شد بگسستم از خویشان

ز راه دل رسد اشک جگرگون دیده ما را

بلی این خانه را می آید آب تیره از پیشان

چو آید دور جامی جام گلگون دیگری را ده

بود خونابه دل بس می لعل جگرریشان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان