گنجور

شمارهٔ ۷۰۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به عارض تو ز ماه تمام چون گویم

به لعل تو ز می لاله فام چون گویم

لبت گهی که درآید به شکرافشانی

حدیث طوطی شیرین کلام چون گویم

خوش آن زمان که تو را بینم و ز حیرانی

چنان شوم که ندانم سلام چون گویم

جفای تو همه وقتی رسد نمی دانم

که شکر این کرم مستدام چون گویم

شراب را که بر هر جا حرام می دانند

اگر ز دست تو باشد حرام چون گویم

گدای کوی تو گویم چو نام من پرسند

چو این خجسته لقب هست نام چون گویم

چو جامی از هوست می پرست شد با او

به جز حکایت صهبا و جام چون گویم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن