گنجور

شمارهٔ ۶۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم

با عقل تولا چه کنم چون نتوانم

از درد تو داغی ست کهن بر دل ریشم

تدبیر مداوا چه کنم چون نتوانم

از نازکی خوی تو خواهم که ز رویت

پوشم نظر اما چه کنم چون نتوانم

هر چند که بگذشت ز حد وعده وصلت

آهنگ تقاضا چه کنم چون نتوانم

خاریم شکسته ست به پا بر سر کویت

عزم گل و صحرا چه کنم چون نتوانم

زد شعله به جان شوق وصال توام امروز

تاخیر به فردا چه کنم چون نتوانم

من جامی مشهور به سودای بتانم

ترک رخ زیبا چه کنم چون نتوانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify