گنجور

شمارهٔ ۶۸۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بود آیا که من آن شکل همایون بینم

آن رخ فرخ و آن قامت موزون بینم

زیستن دور ز روی تو نه از طور وفاست

شرمساری که دگر روی تو را چون بینم

تا گرفته ست غمت ملک دل از خیل سرشک

هر شبی بر سپه خواب شبیخون بینم

باد از خنجر کین تو به صد پاره دلم

گر نه هر لحظه در او مهر تو افزون بینم

داشت لیلی به همه حی عرب یک مجنون

من ز تو خلق جهان را همه مجنون بینم

نیست جز عشق تو مقصود ز هر گفت و شنید

هر چه جز آن همه افسانه و افسون بینم

شربت وصل کرم کن که ز بیماری هجر

جامی سوخته را حال دگرگون بینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام