گنجور

شمارهٔ ۶۷۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز زلف تو رگی با جان و دل پیوسته می بینم

ولی سررشته امید ازو بگسسته می بینم

عنان دل نمی بینم به دست خویشتن زان دم

که گرد گل تو را از سنبل تردسته می بینم

قدم لام است و بالایت الف زان دوست می دارم

بلا را کاندرو لام و الف پیوسته می بینم

به سینه زخم تیغت تا فراهم آمد از مرهم

در شادی و راحت بر دل و جان بسته می بینم

چنان شد گرمرو گلگون اشک امشب که پیش او

براق برق سیر آه را آهسته می بینم

بیا ای مرهم راحت که از تیغ فراق تو

جگرها چاک و دلها ریش و جانها خسته می بینم

کجا رستن توانی جامی از شوخی که زلفش را

کمند گردن مردان از خود رسته می بینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام