گنجور

شمارهٔ ۶۷۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ماه نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم

ور خسی در راه ما خاری نهد دامن کشیم

می کشیم از تیر خوبان دردی درد آن چنان

کز کف روشن جبینان باده روشن کشیم

توسن کین هر که انگیزد به قصد جان ما

ما ز مهرش نقد جان زیر سم توسن کشیم

هر که خواهد بهر ما دوزد ز محنت خلعتی

ریسمان از رشته جانهاش در سوزن کشیم

نیستیم اصحاب عشرت تا چو سبزه هر صباح

مفرش دیبای زنگاری سوی گلشن کشیم

چون شب سنجابگون آید ته پهلوی خویش

بستر سنجابی از خاکستر گلخن کشیم

دوستان از سرکشی با ما اگر دشمن شوند

جامی آن بهتر که ما سر در ره دشمن کشیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام