گنجور

شمارهٔ ۶۷۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم

تا روز ناله می کنم و آه می کشم

زان مه نمی کنم گله کین محنت و بلا

از بخت تیره و دل گمراه می کشم

شبهای خویش را که ز زلفش سیاه شد

از رویش انتظار سحرگاه می کشم

تا تاج شد به فرق سرم گرد دامنش

دامن ز تخت و منزلت و جاه می کشم

جان می برم به تحفه گدایان دوست را

نقد حقیر در نظر شاه می کشم

از عاشقی نصیب من این شد که روز و شب

جور رقیب و طعنه بدخواه می کشم

جامی چو کاه شد تنم از ضعف و من هنوز

کوه غمش به قوت این کاه می کشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر