سروی ست قامت تو ز بستان اعتدال
سر تا قدم لطیف تر از پیکر خیال
روح مقدس است که سلطان قدرتش
تشریف داد خلعتی از عالم مثال
نی روح اقدس است که از موطن بطون
بنموده در جمیل ترین مظهری جمال
آن نور پاک ظاهر و شخص تو مظهر است
باشد میان ظاهر و مظهر دویی محال
فرقی به جز تقید و اطلاق یافتن
نتوان میان ظاهر و مظهر به هیچ حال
زانت برم سجود که آن نور لم یزل
لایح بود ز لوح جمال تو لایزال
غیر از تو کیست مقصد جامی و مطلبش
یا مقصدی هلم و یا مطلبی تعال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره دارد و او را به بستانی از اعتدال تشبیه میکند. شاعر بر این باور است که روح مقدس و الهی در وجود معشوق تجلی یافته و او به عنوان مظهری از جمال خداوندی در نظر گرفته میشود. در اینجا، تفاوتی بین ظاهر و مظهر وجود ندارد و تنها تقید و اطلاق میتواند آنها را از هم جدا کند. شاعر به تجلی نور الهی در چهره معشوق اشاره کرده و درخواست سجود میکند، زیرا او را مظهر جمال ازلی میداند و در انتها به این نکته میرسد که هیچ مقصدی جز محبت و عشق به معشوق وجود ندارد.
هوش مصنوعی: قامت تو همچون سرو در باغی به زیبایی و اعتدال است، و تمام وجودت لطیفتر از آن است که بتوان آن را در خیال تصور کرد.
هوش مصنوعی: روح مقدس همانند پادشاهی است که با اقتدار خود، لباس و زیورهایی از دنیای مثال را به کسی هدیه داده است.
هوش مصنوعی: اینجا به روح مقدس اشاره شده که از عمق وجود و اسرار خود، در زیباترین شکل و تجلی ظاهر شده است.
هوش مصنوعی: نور پاکی که در وجود تو نمایان است، خودت تجلی آن نور هستی. وجود جدایی بین نور و تجلی آن غیرممکن است.
هوش مصنوعی: هیچ تفاوتی بین شکل و نمای آن وجود ندارد، جز اینکه یکی به قید و شرط وابسته است و دیگری آزاد و بدون قید محدویت.
هوش مصنوعی: از آنجا که بر من سجده میبرم، زیرا آن نور همیشگی و جاودانی درخشش دارد و از لوح زیبایی تو همیشه نمایان است.
هوش مصنوعی: غیر از تو، چه کسی میتواند هدفی را در جستجوی دل و مقصودش داشته باشد؟ یا آیا مقصدی دیگر وجود دارد که به آن بپیوندم و یا موضوعی که به آن نزدیک شوم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها هزار سال بعزّ اندرون بزی
وانگه هزار سال بملک اندون ببال
ای اختیار ایزد دادار ذوالجلال
تاج از تو با شرف شد و تخت از تو با جمال
مسعود شهریاری کز فر عدل تو
بر ملک روزگار چو نام تو شد به فال
کرده نهال جاه تو را دست مملکت
[...]
هست از سفال جامه سیکی برآمده
اندر سفال جامه سیکی بود حلال
نی نی نه نه نه نی نه نی نی به هیچ وقت
لا لا لا لا لل لا لا لا لا به هیچ حال
توحید لایزال نیاید چو در مقال
روشن کنم ضمیر به توحید ذوالجلال
ترجیع کن که آمد یک جام مال مال
جان نعره میزند که بیا چاشنی حلال
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.