گنجور

شمارهٔ ۴۹۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دل من که بس مبتلا بینمش

ازان شوخ در صد بلا بینمش

دل از وی نگه داشتن مشکل است

که شکلی عجب دلربا بینمش

رقیبانم از وی جدا ساختند

خدایا کز ایشان جدا بینمش

شب تیره هر کس به فکری و من

در آن غم که فردا کجا بینمش

خوش آن مه که یک ذره خرسندیم

نباشد اگر سالها بینمش

به ره چند سایم رخ آیا بود

که روزی بر آن پشت پا بینمش

ازان گشت بیگانه جامی ز خویش

که با درد عشق آشنا بینمش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن