گنجور

شمارهٔ ۴۸۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دلم که شوق لبت داد شربت اجلش

به مهر خط تو شد مهرنامه عملش

چه جای طعن دلم را به مستی لب تو

چو داد باده ازین جام ساقی ازلش

کدام شیفته دل در کمند زلف تو بست

که عقل خنده نزد بر درازی املش

چو سنگ اساس جفا محکم است ازان دل سخت

کجا رسد ز نم چشم عاشقان خللش

خوشا مرقع صوفی که محتسب هر دم

کشد پیاله ز جیب و صراحی از بغلش

اگر چه در همه عمرش بدل نیافته ام

بس این که یافته ام همچو عمر بی بدلش

چو راند جامی ازان چشم آهوانه سخن

سرود بزم غزالان مست شد غزلش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.