گنجور

شمارهٔ ۴۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش

از دیده رفت لیکن بر سینه ماند داغش

سروی به تازگی بود از باغ لطف رسته

زد سیل قهر موجی کند از حریم باغش

خرم گلی به بستان بشکفت بعد عمری

نادیده سیر بلبل تاراج کرد زاغش

آن را که این شمامه دوران رباید از کف

مشکل که هیچ عطری مشکین کند دماغش

زان گمشده ندانم با من نشان که گوید

جایی نرفت کز کس کردن توان سراغش

دل را ره برون شد کی باشد از شب غم

کز باد بی نیازی بی نور شد چراغش

اینسان که شغل هجران شد رنج بخش جامی

کی خواب راحت آید بر بستر فراغش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام