گنجور

شمارهٔ ۴۷۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گر روی به مردم ننمایی چه کند کس

ور چشم ترحم نگشایی چه کند کس

آیی برم آن دم که شوی از همه فارغ

آن لحظه اگر نیز نیایی چه کند کس

هر روز جدا از تو کشم محنت و دردی

گر دیر کشد درد جدایی چه کند کس

گفتی که حذر کن ز بلا چون تو بلاجوی

سر تا قدم آشوب و بلایی چه کند کس

چون جعد تو بر دامن گل غالیه ساید

از سنبل تر غالیه سایی چه کند کس

هوش ار بربایی و خرد صبر توان کرد

گر صبر هم از دل بربایی چه کند کس

جامی اگر آن شوخ نهد مایده وصل

زان خوان کرم غیر گدایی چه کند کس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام