گنجور

شمارهٔ ۴۶۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز

دل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز

کردم آباد به صد خون جگر خانه چشم

جا درین منزل آباد نکردی هرگز

گوشت ای سیمبر از حلقه زرگشت گران

یا تو خود گوش به فریاد نکردی هرگز

بارها از لب خود عشوه شیرین دادی

فکر جان کندن فرهاد نکردی هرگز

یافتی بر سر ما منصب شاهی لیکن

کار بر قاعده داد نکردی هرگز

حسن ارشاد همین بس که در اطوار سلوک

جز به حسن خودم ارشاد نکردی هرگز

بنده جامی نکند از تو جز این آزادی

که ز بند غمش آزاد نکردی هرگز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن