گنجور

شمارهٔ ۴۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز

ز خیل عشق تو سلطان سپه نیز

ز دست عشق تو داد از که خواهم

که دارد داغ عشقت پادشه نیز

مکن بی موجبی ما را گنهکار

چو کشتن می توانی بیگنه نیز

گذشتی دی به صد ناز و کرشمه

نکردی سوی مشتاقان نگه نیز

کمر بستی هلاک جان من شد

خدا را برشکن طرف کله نیز

چه خوش آباد شد کوی خرابات

فدایش باد مسجد خانقه نیز

قدم کی می نهی بر چشم جامی

که کم می داریش از خاک ره نیز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر