گنجور

شمارهٔ ۴۳۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار

دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار

چون سواد دیده ام دریا کند بغداد را

سیل چشم دجله بارم گر شود با دجله یار

گر نبردی آرزوی یثربم از کف زمام

کی فتادی بر خراب آباد بغدادم گذر

این نه باغ داد خارستان بیداد است لیک

نیست جز ارباب دل را دل ز خار او فگار

وقت کوچ آمد ببند ای ساربان بار سفر

تا به کی باشد دل از بغدادیانم زیر بار

هر دم از شوق سفر چون اشتران سرخ موی

می کشد بر روی زردم قطره های خون قطار

پشت خم گردد چو گردن ناقه را در بادیه

گر شود با بارهای دل بر او جامی سوار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر