گنجور

شمارهٔ ۴۱۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

وقت گل زانگونه کز گل سبزه تر می دمد

کشته آن غمزه را از خاک نشتر می دمد

می زند تیغ قدت در باغ با سرو سهی

بید را زان رو به جای برگ خنجر می دمد

کس نیابد بوی راحت از دل محنت کشم

آری آن ریحان ازین ویرانه کمتر می دمد

مردم چشمم خیال خواب چون بندد دگر

کز خیال آن مژه خارش ز بستر می دمد

کی شود پاک از گیاه غم مرا کشت امید

کش ز یکجا می کنم صد جای دیگر می دمد

از فسون خوان شد فزون سوز من آن دمها که او

بر دل من می دمد گویی در اخگر می دمد

زنده شو جامی که جانبازان تیغ هجر را

از فروغ روی جانان صبح محشر می دمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی