گنجور

شمارهٔ ۳۹۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

با تو آنان که حدیث چو منی می گویند

پیش جان قصه فرسوده تنی می گویند

من نه آنم که کسی پیش تو گوید سخنم

بهر تسکین دل من سخنی می گویند

عندلیبان ز سر سرو به آواز بلند

ذکر بالای تو در هر چمنی می گویند

نکشد خاطر من جز به تو هر جا که کسان

سخن عشوه گری غمزه زنی می گویند

کوه غم های تو را می کنم از تیشه صبر

منم امروز اگر کوهکنی می گویند

با تو نازک بدن آنها که ز گل یاد کنند

پیش یوسف سخن پیرهنی می گویند

سوز جامی نشد ای شمع هنوزت روشن

گر چه آن قصه به هر انجمنی می گویند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.