گنجور

شمارهٔ ۳۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید

حیفم آید که حدیث چو منی می گوید

هیچ کس سر دهانت به حقیقت نشناخت

هر کسی بهر دل خود سخنی می گوید

بر سر خاک شهیدان تو هر لاله جدا

شرح داغ دل خونین کفنی می گوید

شمع را شعله زد آتش به زبان بس که ز سوز

حال پروانه به هر انجمنی می گوید

وصف رخسار و قد توست که در هر چمنی

بلبلی قصه سرو و سمنی می گوید

من به نام تو خوشم ذکر زبان باد به خیر

کش چو تسبیح به هر دمزدنی می گوید

گفته جامی ازان همچو شکر شیرین است

که ز شوق لب شیرین دهنی می گوید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور