گنجور

شمارهٔ ۳۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نه پیکی که از ما پیامش برد

نه بادی که روزی سلامش برد

مرا طاقت دیدن او کجاست

که بی خود شوم هر که نامش برد

چو آن مه کند جلوه از طرف بام

فلک رشک بر طرف بامش برد

مرا سوی سرو سهی چون صبا

هوای قد خوش خرامش برد

بود سرمه دیده آن خاک راه

که مردم به صد اهتمامش برد

چه نیکوست بودن گرفتار او

خوش آن مرغ کو ره به دامش برد

به میخانه جامی به خود چون رود

مگر همت شیخ جامش برد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.