گنجور

شمارهٔ ۳۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورد

دل مرا به دو انگشت خط به دست آورد

غلام قاصد اویم که یک سواره ز راه

رسید و بر صف اندوه و غم شکست آورد

گشاد طره و بر طرف ماه سلسله بست

هزار نقش عجب زان گشاد و بست آورد

هوای دانه آن خال مرغ جان مرا

ز شاخ سدره درین دامگاه پست آورد

به بیدلی مزن ای خواجه طعن من آن کیست

که دل ز عشوه آن چشم نیم مست آورد

زری که هست به می ده که خواهد آخر کار

زمانه رخصت تاراج زرپرست آورد

چه تلخ و شور که جامی کشید پنجه سال

که صید کام ز بحر طلب به شست آورد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن