گنجور

شمارهٔ ۳۷۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مرا ز مایه سودا امید سود نماند

که یار با من شیدا چنان که بود نماند

چو بافت عشق لباس از پلاس ادبارم

چه غم کز اطلس اقبال تار و پود نماند

صدای تیغ تو آمد به بزم زنده دلان

کدام سر که در او ذوق این سرود نماند

مرید عشق تو ننهاد پا به منبر وعظ

چو شیخ شهر درین پایه فرود نماند

نشان مجو ز دل آتشینم آه نگر

کز آتشی که تو دیدی به غیر دود نماند

ازان زمان که مرا قبله طاق ابروی توست

به قبله دگرم طاقت سجود نماند

چنان به چشم عزیز تو خوار شد جامی

که هیچ غصه ازو در دل حسود نماند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن