گنجور

شمارهٔ ۳۷۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند

عجب گر هیچ کس را در جهان دل بلکه دین ماند

نخستین تیر کاندازی فکن بر سینه ریشم

که ذوق آن مرا در سینه تا روز پسین ماند

خط مشکین تو بر لب صف موری ست پنداری

که ناگه وقت رفتن پای شان در انگبین ماند

مکن دور از رخم ای پاکدامن اشک خونین را

که ترسم داغهای خون تو را بر آستین ماند

بر این در گر چو باد صبح زاهد را گذار افتد

کجا در خاطرش اندیشه خلد برین ماند

گهی کآیی سواره روی خود مالم به ره شاید

که از خاک سم اسپ تو گردی بر جبین ماند

اگر جامی برد جز قبله روی تو را سجده

ازان شرمندگی تا حشر رویش بر زمین ماند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور