گنجور

شمارهٔ ۳۴۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو لب به کوزه نهی کوزه نبات شود

ز کوزه قطره چکد چشمه حیات شود

ز رشک آنکه چرا کوزه لب نهد به لبت

مرا دو دیده ز نم دجله و فرات شود

ازان زلال بقا کآب نیم خورده توست

چو خضر هر که خورد ایمن از ممات شود

مریض عشق تو چون مایل شفا گردد

اسیر قید تو کی طالب نجات شود

ز کعبه بود نشانی دلم چه دانستم

که بهر چون تو بتی دیر سومنات شود

نهاد رخ به عدم دل چو تخم مهر تو کشت

چو آن حریف که ناگه ز کشت مات شود

نهاده چشم به راه تو منتظر جامی

که بگذری به سر او و خاک پات شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام