گنجور

شمارهٔ ۳۴۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کدام سر که درین آستانه خاک نشد

کدام دل که به تیغ غمت هلاک نشد

کدام پیرهن ناز دوخت شاهد گل

که در هوای تو چون جیب غنچه چاک نشد

برات حسن جزا کی رسد قتیلی را

که حرف مهر تواش نقش لوح خاک نشد

به جرم عشق مرا غم هزار بار بسوخت

عجب تر آنکه گناهم هنوز پاک نشد

خورای پاکدلی شو که مست ذوق شوی

که آب باده نشد تا خورای تاک نشد

گذشت ناوکت از جان و عمرها بگذشت

هنوز لذتش از جان دردناک نشد

نرفت بی مه رویت شبی که جامی را

سرشک تا سمک و ناله تا سماک نشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام