گنجور

شمارهٔ ۳۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

رفتم به باغ و سرو خرامان من نبود

وان نوشکفته غنچه خندان من نبود

چون ابر نوبهار به هر سو گریستم

کان سرو پیش دیده گریان من نبود

نگشاد دل ز لاله مرا زانکه بی رخش

داغ غمی نماند که بر جان من نبود

از جیب غنچه کآب لطافت همی چکید

جز خون دل چکیده به دامان من نبود

مرغ چمن گرفت سر خود فغان کنان

کش طاقت شنیدن افغان من نبود

هر جا نمود جلوه بتی بر سمند ناز

جانم ز رشک سوخت که جانان من نبود

جامی مگوی بهر چه ماندی ز دوست باز

من چون کنم که بخت به فرمان من نبود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام