گنجور

شمارهٔ ۳۳۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دوش در بزم گدا شاه فرو آمده بود

نور نازل شده و ماه فرو آمده بود

نازنینی به صف خاک نشینان نیاز

از سریر شرف و جاه فرو آمده بود

ز آسمان بر من محنت زده از رحمت و لطف

آیتی بود که ناگاه فرو آمده بود

گر چه شاهان به هواخواهی او خاسته اند

پیش درویش هواخواه فرو آمده بود

عمرها بهر زمین بوسی خیل و حشمش

خیل اشکم به سر راه فرو آمده بود

کردم آهی ز غمش آتش صد خرمن شد

هر کجا دودی ازان آه فرو آمده بود

در چمن بی قد آن سرو سهی جامی را

خاطر از همت کوتاه فرو آمده بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط