گنجور

شمارهٔ ۳۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

در آن کو می روم هر لحظه باشد یار پیش آید

زهی دولت ز هر صد بار اگر یک بار پیش آید

نیاید هرگزم پیش آن بلای جان نبوده ست آن

که می گویند عاشق را بلا بسیار پیش آید

به وصف حال خود صد داستان بر یکدگر بندم

همه از هم فرو ریزد چو آن خونخوار پیش آید

چنان بی خود شوم هرگه نهم پا بر سر کویش

که از در بازنشاسم اگر دیوار پیش آید

دلم بر کار عشق انکار دارد لیک می دانم

ز خوی او که صدره دیگرش این کار پیش آید

در آن کو از فغان و ناله غم دیدگان هر کس

که پیش آید مرا با دیده خونبار پیش آید

طریق عشق جانان جامی اول می نمود آسان

چه دانستم که آخر این همه دشوار پیش آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور