گنجور

شمارهٔ ۳۲۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز خاکم چو خونین گیایی برآید

ز هر شاخ برگ وفایی برآید

چو آتش مشو تند و سرکش مبادا

که دود از دل مبتلایی برآید

به بوی تو از جا جهم مست و بی خود

ز هر سو که آواز پایی برآید

نکو گوش کن کان منم گرد کویت

چون شبها فغان گدایی برآید

دوم پیش چون اشک و حال تو پرسم

ز کوی تو چون آشنایی برآید

طبیبا یکی دفتر خویش بگشا

بود درد ما را دوایی برآید

بسی باید از دیده خون ریخت جامی

که کام دل از دلربایی برآید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر