ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده است
در دل لاله رخش آتش سودا زده است
شد چنان پایه آه من ازان ماه بلند
که سراپرده بر این طارم مینا زده است
بهر قتل که کمر بست ندانم که مرا
می کشد گوشه دامانش که بالا زده است
جانم آسود ز بوسیدن خاک قدمش
خرم آن کس که گهی بوسه بر آن پا زده است
هر غمی کز صنمی خسته دلی خورده فرو
همه سر از دل و جان من شیدا زده است
می دهد خاک رهش خاصیت آب حیات
بس که هر نوش لبی بوسه بر آن جا زده است
جامی افتاد ز پا زیر لگدکوب جفا
تا به فتراک بتی دست تمنا زده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق معشوق اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و به درد و رنجی که از دوری او کشیده، اعتراف میکند. او به یأس و ناامیدی خود از زندگی بدون معشوق اشاره دارد و بوسیدن خاک پای او را به عنوان بزرگترین خوشحالی خود میداند. همچنین، شاعر به تأثیرات عشق بر روی جان و دل خود پرداخته و به ویژه به قدرت و زیبایی عشق و مرگ تدریجی ناشی از آن اشاره میکند. در نهایت، او به خستگی و غم ناشی از عشق اشاره کرده و به یادآوری بوسهها و خاطرات شیرین با معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: چهره زیبای من در دشت خیمه زده و در دل لاله، که نماد عشق و شور است، آتش احساس و غم وجود دارد.
هوش مصنوعی: آه من آنقدر در دل از عشقم رنج میکشد که گویی زیر سقف آسمان آبی، زیبایی او همهجا را فرا گرفته است.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه کسی به من آسیب خواهد زد، ولی میدانم که مرا به خاطر عشقی که در دل دارد، از پا خواهد انداخت.
هوش مصنوعی: زندگیام آرام است از بوسیدن خاک پای او، خوشا به حال کسی که گاهی بر آن پا بوسه زده است.
هوش مصنوعی: هر اندوهی که از معشوقی به دل نشسته، تمام وجود و احساسات من را تحت تأثیر قرار داده و به شدت گرفتار عشق او شدم.
هوش مصنوعی: خاک مسیر او مانند آب حیات خاصیتی دارد، چرا که هر لب نوشانی بر آن خاک بوسه زده است.
هوش مصنوعی: زیر پا لگدکوب بیرحمی، جامی به زمین افتاده است و به خاطر درد و رنج، به صورت عاجزانه دست به دعا بلند کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم از خم صفا جام مصفا زده است
همتم سنگ بر این طارم مینا زده است
نقد عرفان ز مقلد مطلب کان مسکین
دست در آرزوی نسیه فردا زده است
زر و سیمی که بر آن خواجه نظر دوخته است
[...]
لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است
نگهت زهر به سرچشمه مینا زده است
گوهر جرات من در صدف طوفان نیست
بارها قطره من بر صف دریا زده است
هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است
نقش شیشه گرم سنگ به مینا زده است
راه خوابیده به بیداری من میگرید
هرکه زین دشت گذشتهست به من پا زده است
حسن یکتا چه جنون داشت که از ننگ دویی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.