گنجور

شمارهٔ ۲۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دی که آن نازنین سخن می گفت

با رفیقان حدیث من می گفت

سوی من بود اشارت غمزه

گر چه با دیگران سخن می گفت

نمک ریش دل فگاران بود

هر چه آن شوخ غمزه زن می گفت

صبحدم باد ازان شمایل خوب

نکته ای چند در چمن می گفت

لطف آن قد ز سرو می پرسید

وصف آن روی با سمن می گفت

پیش گل گاه ازان لطافت تن

گاه ازان بوی پیرهن می گفت

بهر مرغان صبح جامی نیز

حال شب های خویشتن می گفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان