گنجور

شمارهٔ ۲۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دل رخت را ز روشنی مه گفت

سخنی روشن و موجه گفت

هر که دریافت نکته دهنت

عقلش از سر غیب آگه گفت

پیش قد بلند تو طوبی

سخن سدره گفت و کوته گفت

گوشه ابروی تو را شب عید

هر که دید الهلال والله گفت

وعده یک بوسه بود و ده دشنام

لبت آن یک نداد وین ده گفت

نیست مشتاق کعبه صوفی شهر

سخن کعبه گر نه در ره گفت

دوش جامی حدیث زلف و رخت

ز اول شام تا سحرگه گفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی