گنجور

شمارهٔ ۲۰۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

صاحبدلی که نرد وفا عاشقانه باخت

نقد دو کون در ره یار یگانه باخت

کوی فنا و فقر عجب کارخانه ای ست

خوش آن که هر چه داشت درین کارخانه باخت

بربود شیخ صومعه را لذت سماع

تسبیح و خرقه در ره چنگ و چغانه باخت

دل ز آرزوی خال تو در دام غصه مرد

بیچاره مرغ جان به تمنای دانه باخت

شد زان عذار ساده منقش رخم به خون

این نقش بین که با من بیدل زمانه باخت

با خاک آستان تو عشاق را سری ست

مسکین کسی که سر نه بر این آستانه باخت

چون بر بساط وصل تو جامی نیافت دست

شطرنج عشق با رخ تو غایبانه باخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور