گنجور

شمارهٔ ۱۹۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به جانب سفر آن ترک تندخو رفته ست

خبر دهید مرا کز کدام سو رفته ست

به گردش ار چه رسیدن نمی توان باری

کشم به دیده غبار رهی که او رفته ست

هزار دل کند از شهر صبر آواره

به هر دیار که با آن رخ نکو رفته ست

چه آب بر جگرم باشد اینچنین که مرا

هم آب دیده ز هجرش هم آبرو رفته ست

به گشت باغ مخوان باغبان مرا زین بیش

که بی جمال وی از باغ رنگ و بو رفته ست

نداده کس خبر از عمر رفته خویشم

اگر چه عمر عزیزم به جست و جو رفته ست

به روز حشر مگر سر برآورد جامی

چنین که از غم هجران به خود فرو رفته ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام