گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

روی خوب تو مهوش افتاده ست

خال مشکین بر او خوش افتاده ست

چشم بد دور خال بر رخ تو

چون سپندی بر آتش افتاده ست

چهره زرد ما ز سرخی اشک

ورقی بس منقش افتاده ست

مشو ای پندگو مشوش ما

حال ما خود مشوش افتاده ست

صبر و دل عقل و دین تن و جان سوخت

از تو آتش به هر شش افتاده ست

این که صوفی فتاده غش کرده ست

از می لعل بیغش افتاده ست

هر که در می فتاد جام کشید

بنده جامی سبوکش افتاده ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن