روی خوب تو مهوش افتاده ست
خال مشکین بر او خوش افتاده ست
چشم بد دور خال بر رخ تو
چون سپندی بر آتش افتاده ست
چهره زرد ما ز سرخی اشک
ورقی بس منقش افتاده ست
مشو ای پندگو مشوش ما
حال ما خود مشوش افتاده ست
صبر و دل عقل و دین تن و جان سوخت
از تو آتش به هر شش افتاده ست
این که صوفی فتاده غش کرده ست
از می لعل بیغش افتاده ست
هر که در می فتاد جام کشید
بنده جامی سبوکش افتاده ست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای محبوب و اثراتی که بر دل و جان شاعر میگذارد، میپردازد. شاعر از محو شدن در زیبایی محبوبش و تأثیرات عمیق آن بر احساسات و عواطف خود صحبت میکند. او حالتی پریشانی دارد که ناشی از عشق و غم است و اشاره به آتش عشق میکند که در وجودش شعلهور شده است. همچنین به سادگی و روشنی حال صوفیانی اشاره میکند که به خاطر پیمانه عشق، در حال مستی و غش هستند. در نهایت، اینکه هر کسی که به می عشق روی آورد، دچار شوق و نیاز شده و در بستر عشق سرگردان میشود.
هوش مصنوعی: زیبایی صورت تو همانند یک نقاشی زیباست و خال سیاه بر روی آن جلوه و زیبایی خاصی به آن داده است.
هوش مصنوعی: چشمان بد، دور از تو، مانند خالی که بر چهرهات نشسته، همچون جرقهای است که بر آتش میافتد.
هوش مصنوعی: چهره زرد و رنگ باخته ما به دلیل اشک های جاری، مانند صفحهای زیبا و پر نقش و نگار شده است.
هوش مصنوعی: ای پند دهنده، نگران مباش! حال ما خود به اندازه کافی آشفته و پریشان است.
هوش مصنوعی: صبری که داشتم و دل و عقل و دینم، همه در آتش عشق تو سوختهاند و حالا درد و غم به تمام وجودم رسوخ کرده است.
هوش مصنوعی: صوفی به خاطر نوشیدن شراب قرمز غش کرده است و این نشان میدهد که او واقعاً تحت تأثیر قرار گرفته و از خود بیخود شده است.
هوش مصنوعی: هر کس که به میخانه میرود و با شراب مینوشد، نشاندهنده این است که او نیز به نوعی به این دنیای سرخوشی وابسته شده و به شوق آن به میپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.