گنجور

شمارهٔ ۱۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

حریم منزل جانان برون ز عالم ماست

خوشا کسی که درین گفت و گوی محرم ماست

ز بار غم قد ما حلقه گشت چون خاتم

به فرق سنگ ملامت نگین خاتم ماست

جدا ز سروقدان فرش سبزه را در باغ

بساط عیش مگو کان پلاس ماتم ماست

مزاج خسته دلان را به جز غم تو نساخت

علاج ما به غم اولی اگر تو را غم ماست

درازی شب ما را اگر نمی دانی

ز ناله پرس که تا وقت صبح همدم ماست

طبیب ریش مرا دید گفت در جگری

که زخم عشق کند جا چه جای مرهم ماست

به بزم ما سخن از جام و جم مگو جامی

سفال میکده جام و گدای او جم ماست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام