گنجور

شمارهٔ ۱۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

در همه شهر دلی کو که نه خون کرده توست

یا درونی که نه از زخم غم آزرده توست

جان ز مژگان تو ریش است و دل از غمزه فگار

هر که را می نگرم تیر جفا خورده توست

پرده برداشتی از راز من ای چرخ فلک

آه ازین بوالعجبی ها که پس پرده توست

حرص نرگس نگر ای غنچه که با آن زر و سیم

روز و شب چشم طمع دوخته بر خرده توست

از نسیم گل و مل دین و دلم رفت به باد

آخر ای باد صبا این همه آورده توست

شکر فیض تو چمن چون کند ای ابر بهار

که اگر خار و گر گل همه پرورده توست

گر رود ناوک آهی ز دل سوخته ای

جامی سوخته دل سینه سپر کرده توست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط