گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نازنینا ز نیاز شبم آگاه تویی

واقف آه و دم سرد سحرگاه تویی

ماه را این همه آیین شب افروزی چیست

گر نه بنموده رخ از آینه ماه تویی

بود دلخواه مصور که کشد نقش ملک

نقش انگیخته بر موجب دلخواه تویی

برشکن انجمن انجم و مه را کامروز

آفتاب فلک منزلت و جاه تویی

با تو در ملک ملاحت نسزد شاه دگر

خوش بران رخش که هر جا که روی شاه تویی

در ره عشق به جز محنت و غم نیست ولی

چه غم از محنت راه است چو همراه تویی

حاجت قبله صورت نبود جامی را

قبله حاجتش المنة لله تویی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط