گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی

جان فرسوده ام از تیغ ستم رنجه کنی

گفته ای کم کنمت رنجه چه رنجی بسیار

رنجش من همه آن ست که کم رنجه کنی

گر چه دیده ست بسی رنج ز چشمم قدمت

چشم بر راه تو دارم که قدم رنجه کنی

از غم نامه و نام تو خرابم چه شود

که به حرفی دو سه یک بار قلم رنجه کنی

تنگ شد شهر وجود از تو رقیبا بر من

قدم آن به که به صحرای عدم رنجه کنی

ستم از دست تو باشد کرم آن دولت کو

که تو دستی پی قتلم ز کرم رنجه کنی

جامی از دیده قدم کن چه روی بر در یار

حیف باشد که به پا خاک حرم رنجه کنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور