گنجور

بخش ۵

 
جامی
جامی » بهارستان » روضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)
 

چهار کلمه است که چهار پادشاه پرداخته اند که گویا یک تیر است که از چهار کمان انداخته اند:

کسری گفته است: هرگز پشیمان نشدم از آنچه نگفته ام، و بسا گفته که از پشیمانی ان در خاک و خون خفته ام.

خامش نشین که جمع نشستن به خامشی

بهتر ز گفتنی که پریشانی آورد

از سر سر به مهر پشیمان نشد کسی

بس فاش گشته سر که پشیمانی آورد

قیصر فرموده است که قدرت من بر ناگفته بیش از آن است که بر گفته، یعنی آنچه نگفته ام بتوانم گفت و آنچه گفته ام نتوانم نهفت.

هر چه افشای آن بود دشوار

با حریفان مگو به آسانی

کانچه داری نهفته بتوان گفت

وانچه گفتی نهفت نتوانی

خاقان چین در این معنی سخن چنین رانده است که بسیار باشد که پریشانی گفتن سختر باشد از پشیمانی نهفتن.

هر سر سر به مهر که در خاطر افتدت

سرعت مکن به لوح بیانش نگاشتن

ترسم شود غرامت اظهار آن تو را

مشکل تر از ندامت پوشیده داشتن

ملک هند بدین نکته زبان گشاده است که هر حرف که از زبان جسته است دست تصرف مرا از خود بسته است و هر چه نگفته ام مالک اویم اگر خواهم بگویم و اگر خواهم نگویم.

بخردی را ز راز فاش و نهان

مثلی نیک بر زبان رفته

کین چو تیر است مانده در قبضه

وان چو تیر است از کمان رفته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط