گنجور

 
جامی
 

ابن مقفع گوید: کتبخانه حکمای هند را بر صد شتر می کشیدند، ملک ایشان استدعای اختصار کرد به دو شتر باز آوردند و به تکرار استدعا بر چهار کلمه قرار گرفت:

کلمه نخستین در دلالت پادشاهان به عدالت و رعیت پروری

چو گردد شاه عالم عدل پیشه

شود آسایش گه گه همیشه

چو نالد بیدلی از سینه ریشی

بود یکسر ز نیش ظلم کیشی

خلاصی را ز دهر پیچ بر پیچ

ز شاهان عدل می باید دگر هیچ

کلمه دویم در وصیت رعیت به نیکوکاری و فرمانبرداری

تخم ظلم شاه نافرمانی مردم بود

جو چو کاری حاصل آن کشته کی گندم بود

کلمه سیوم در محافظت صحت ابدان که تا گرسنه نشوند دست به طعام نیارند و چون بخورند پیش از آنکه سیر شوند دست از طعام بدارند

آن به که ز اسباب مرض پرهیزی

وز ننگ طبیبان دغل بگریزی

ناگشته تهی معده به خوان ننشینی

زان پیش که معده پرکنی برخیزی

کلمه چهارم در نصیحت زنان که چشم از روی بیگانگان دور دارند و روی از چشم نامحرمان مستور

زن آن بود که به هرکس که نیست محرم او

اگر چه مردم چشم است روی ننماید

به روی هر که نه جفت ویست گرچه به حسن

بود چو ماه فلک طاق، چشم نگشاید