بخش ۲۰ - رفتن مجنون پیش لیلی و به بانگ زاغ فال نیکو گرفتن و نذر کردن که اگر دیدار لیلی میسر گردد یک حج پیاده بگزارد
چون باز سفیده دم درین باغ
بنشست بر آشیانه زاغ
زاغان سیه ز سهم آن باز
کردند ز آشیانه پرواز
شد قیس چو باز صبحدم خیز
مقراض دو پا به ره بری تیز
چون از ره حی برید لختی
ناگاه پدید شد درختی
سبز و خرم چو نخل مینا
بگشاد به آن دو چشم بینا
رخشنده بصر بدید زاغی
چون دود چراغی و چراغی
در تیره شبی ستاره دو
با انگشتی شراره دو
عباسی خلعتی مرتب
کرده ز پی خلافت شب
بانگی دو سه زد لطیف و موزون
نزدیک عرب به فال میمون
مجنون زان بانگ در طرب شد
رقاص نشیمن طلب شد
یعنی که خوش است فالم امروز
روزی گردد وصالم امروز
بر من باشد حجی پیاده
یک حج چه بود که صد زیاده
گر بار دهد به خاطر خوش
سوی خودم آن نگار مهوش
چون راه به خیمه گاه حی برد
وز حی به حریم دوست پی برد
فرموده اجازت دلخولش
بنشاند به مسند قبولش
سر نامه راز برگشادند
هر راز که بود شرح دادند
گاه از ستم فراق گفتند
گاه از غم اشتیاق گفتند
کردند دو همنشین و همراز
معشوقی و عاشقی به هم ساز
لیلی به سریر پادشاهی
مجنون به نفیر دادخواهی
لیلی و سر شرف بر افلاک
مجنون و رخ نیاز بر خاک
لیلی و به خنده شکرافشان
مجنون و زدیده گوهر افشان
لیلی و ز حسن ناز بر ناز
مجنون و ز عشق راز در راز
لیلی نه که شمع صبح خیزان
مجنون نه که ابر فیض ریزان
لیلی نه که ماه عالم افروز
مجنون نه که آتش جهانسوز
لیلی نه که لاله بر سر کوه
مجنون نه که کوه رنج و اندوه
لیلی چه سخن چراغ دلها
مجنون به گداز داغ دلها
لیلی به دو زلف و مشکبیزی
مجنون به دوچشم اشکریزی
لیلی گلی از گلاب شسته
مجنون خسی از سراب رسته
لیلی به نشاط خودپسندی
مجنون به بساط دردمندی
بردند به سر دو آرزومند
با هم روزی ز دور خرسند
هر راز که داشتند گفتند
هر نکته که خواستند سفتند
یک درد دلی نگفته کم ماند
یک غنچه ناشگفته کم ماند
چون خواست وداع آن دلارای
مجنون به نیاز خاست بر پای
کای کعبه رهروان مشتاق
وی قبله نیکوان آفاق
گلزار ارم حریم کویت
زوار حرم مقیم کویت
گیسوی تو طوق تاجداران
بر بوی تو شوق بی قراران
خلخال زر تو تاج بر سر
سلسال لب تو رشک کوثر
هر موی تو را ز زلف شبگون
آشفته چون من هزار مجنون
بگشاده لبت به خنده کوشی
بازارچه شکر فروشی
بستم چو گشاده طبع و شادان
احرام در تو بامدادان
گفتم که سجود خاک این در
امروزم اگر شود میسر
بر من باشد که بندم احرام
زین در به طواف حج اسلام
اکنون که به کام خود رسیدم
رویت به مراد خود بدیدم
فرمان تو گر بود درین کار
بندم سوی حج ز منزلت بار
گر عمر بود دگر بیابم
با پا روم و به سر بیایم
ور گردد جیب عمر پاره
ماشاء/الله کان چه چاره
لیلی ز وی این سخن چو بشنید
بر خویش چو زلف خویش پیچید
گفت ای ره صدق منهج تو
تو حج منی و من حج تو
گر چهره به وصل هم فروزیم
زان به که به هجر هم بسوزیم
روزی که من از تو دور باشم
خود گو که چه سان صبور باشم
تو شاد به شغل حج گزاری
من زار به کنج سوگواری
گفتا ز عنایت خدایی
خواهم که به محنت جدایی
صابر دارد تو را مرا هم
چندان که رسیم باز با هم
این گفت و ز دیده خون روان کرد
گریان گریان وداع جان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان دیدار عاشقانه قیس و لیلی روایت میشود. قیس به عنوان عاشق، به امید وصال لیلی و خوشبختی به باغی میرود و زیباییهای طبیعت او را به شوق میآورد. آنها در این دیدار از عشق و اشتیاق خود صحبت میکنند و به بیان احساساتشان میپردازند. قیس آرزو دارد که روزی لیلی را بیابد و او را در آغوش بگیرد. لیلی نیز در پاسخ به او میگوید که عشقشان چگونه به هم پیوند میخورد و بر این اساس هر کدام از احساسات و دردهای خود سخن میگویند. در پایان، آنها به جدایی و دوری فکر میکنند و قیس به لیلی میگوید که او شایسته زیارت و عشق است. این شعر نشاندهنده عواطف عمیق و درگیریهای عاشقانه است که با زیباییهای کلام و imagery ادبی بیان شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که باز سفید، با سرسبزی و زیبایی، در این باغ فرود آمد، زاغ که نماد سیاهی و بدی است، در آشیانهاش نشسته است.
هوش مصنوعی: زاغهای سیاه به خاطر آنکه به پرواز درآمدند، از آشیانه خود خارج شدند.
هوش مصنوعی: کیس همچون پرندهای که با آغاز صبح از جا برمیخیزد، با شتاب و سرعت به راه میافتد و در پی هدفش پیش میرود.
هوش مصنوعی: زمانی که از مسیر زندگی کمی دور شدی، یک درخت ناگهان در برابر چشمانت ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: با طراوت و سرسبز مانند نخل، گل مینا شکفت و به واسطه آن دو چشم بینا، زیباییاش را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: دختر زیبا و روشنچهره، زاغی را دید که مانند دودی از چراغ بیرون آمده است.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، دو ستاره در آسمان مانند دو شعله درخشان نمایان هستند.
هوش مصنوعی: عباسی لباس ویژهای برای برقراری خلافت شب آماده کرده است.
هوش مصنوعی: صدایی زیبا و ملایم به گوش میرسد که نزدیک عربها فرار میخورد و نشان از شگون و خوشیمنی دارد.
هوش مصنوعی: مجنون به خاطر آن صدا شاد و سرور یافت و به دنبال یک جایگاه برای رقص و شادی رفت.
هوش مصنوعی: امروز روز خوبی است و امیدوارم حال و روزم بهتر شود.
هوش مصنوعی: حج پیاده من بر عهدهام است و چه نیازی به حجهایی که صدها برابر باشد احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: اگر زیبای دلخواه من بخواهد به من لطف کند و خود را به من نزدیک کند، بار سنگینی بر دوش من خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی که انسان به وجود حی (زندگی و روح) دست پیدا کند و از آن طریق به حریم دوست و معشوق واقعی خود راه یابد، در واقع به عمق معنا و عشق حقیقی پی میبرد.
هوش مصنوعی: اجازه داده شده است که دل در جایگاه پذیرش او قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: در متن نامه، تمامی اسرار را که در دل داشتند، فاش کردند و هر رازی را توضیح دادند.
هوش مصنوعی: گاهی از ظلم و سختی جدایی شکایت کردند و گاهی از درد و غم دل تنگی برای رسیدن به معشوق سخن گفتند.
هوش مصنوعی: دو نفر که با هم نشسته و راز دل را با یکدیگر در میان میگذارند، یکی معشوق است و دیگری عاشق.
هوش مصنوعی: لیلی بر تخت شاهی نشسته و مجنون به فریاد و درخواست کمک آمده است.
هوش مصنوعی: لیلی با سر بلندی و عظمت بر آسمان ها درخشان است و مجنون با چهره ای دوست داشتنی و نیازمند بر زمین قرار دارد.
هوش مصنوعی: لیلی با لبخندش، زیبایی و شگفتی را به نمایش میگذارد و مجنون، که عاشق اوست، در حیرت و شیدایی به او نگاه میکند و در دلش احساسات گوناگونی را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: لیلی با زیباییاش مجنون را محو عشق خود کرده و عشق آنها پر از رموز و رازهای عمیق است.
هوش مصنوعی: لیلی مانند صبحی روشن و شفاف نیست و مجنون هم به مانند باری که در حال بارش و ریزش است، نمیباشد.
هوش مصنوعی: لیلی فقط یک دختر نیست که روح و جان عشق را زنده کند، و مجنون تنها شخصی نیست که به خاطر عشق دچار جنون شده است.
هوش مصنوعی: لیلی نه فقط یک گل زیباست که بر بلندی کوه میروید، مجنون هم فقط کسی نیست که از درد و غم رنج میبرد.
هوش مصنوعی: لیلی، چه صحبتهای زیبایی! عشق مجنون، دلهای داغدیده را تسکین میدهد.
هوش مصنوعی: لیلی با زلفهای سیاه و زیبا، و مجنون با چشمان اشکآلودش توصیف شده است.
هوش مصنوعی: لیلی، گلی است که از عطر گلاب شسته شده و مجنون، مردی است که از سراب دور شده و به واقعیت رسیده است.
هوش مصنوعی: لیلی در حال لذت بردن از خودپسندی است و مجنون در شرایط سختی و رنج خود به سر میبرد.
هوش مصنوعی: دو آرزومند که هر دو به دنبال خواستههای خود بودند، روزی از دور هم به خوشحالی رسیدند.
هوش مصنوعی: آنها هر رازی که داشتند را بروز کردند و هر نکتۀ که خواستند را بهدست آوردند.
هوش مصنوعی: یک دلشکستگی که بیان نشده باقی مانده و یک گل که هنوز باز نشده، نیز کم مانده است.
هوش مصنوعی: زمانی که آن معشوق دلربا تصمیم به خداحافظی گرفت، با ظرافت و ادب برپا و با احساس نیاز و اشتیاق ایستاد.
هوش مصنوعی: ای کعبه، تو مقصد و مَنشای افرادی هستی که مشتاق تو هستند و به سوی تو میآیند؛ تو در واقع قبله و نقطهٔ توجه افراد خوب و با فضیلت در بین همهٔ دنیا هستی.
هوش مصنوعی: بهشت ارم و گلزارهای آن، مانند حرم توست که زائران آن همیشه در کنار تو هستند.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند زنجیری برای پادشاهان است و بوی تو شوری و اشتیاقی در دل عاشقان ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: گوشواره زری که تو به گوش داری، مانند تاجی بر سر وجودت است و لبهای تو مثل کوثر، زیبا و دلربا هستند که هر کسی به آنها حسادت میکند.
هوش مصنوعی: هر موی تو مانند تارهای زلف شب، به هم ریخته است و این وضعیت من را مانند هزار مجنون و دیوانه کرده است.
هوش مصنوعی: لبخندت را بگشای و به زندگی شادی بده، گویا که در بازار شیرینیها قدم میزنی.
هوش مصنوعی: به هنگام صبح، زمانی که دل شاد و آزاد بودم، خود را به گونهای آماده کردم که مثل کسی که در حال گشودن دریچهای به خوشی است، به تو نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: گفتم اگر امروز بتوانم به خاک این در سجده کنم، بسیار خوشحال میشوم.
هوش مصنوعی: بر من واجب است که با نیت خالص، برای جستجوی حقیقت و بندگی به سوی خداوند بیایم و در گرداگرد مناسک اسلامی بچرخم.
هوش مصنوعی: حالا که به هدفم دست پیدا کردم، چهرهات را به آرزویم دیدم.
هوش مصنوعی: اگر تو امر کنی، من در این کار اقدام میکنم و از خانهام به سمت حج میروم.
هوش مصنوعی: اگر زندگی دوبارهای داشته باشم، با پا به جلو میروم و با سر هم به سمتی دیگر میآیم.
هوش مصنوعی: اگر عمر ما به تکههای پراکندهای تبدیل شود، چه خوب است که برای هر بخشی از آن یک راهحلی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: لیلی وقتی این حرف را از او شنید، به اندازهای تحت تأثیر قرار گرفت که مانند زلفهایش، درون خود پیچید و به تفکر فرو رفت.
هوش مصنوعی: من به تو میگویم که راه راست و درست تو برای من مثل حج و زیارت است و من هم برای تو مانند یک سفر معنوی و مقدس هستم.
هوش مصنوعی: اگر در کنار معشوق هم درخشان باشیم، بهتر است از دوری و جدایی بسوزیم.
هوش مصنوعی: وقتی که من از تو دور هستم، به من بگو چگونه میتوانم صبر کنم.
هوش مصنوعی: تو خوشحالی و به شغل خود میپردازی، اما من در گوشهای غمگین و عزادار هستم.
هوش مصنوعی: گفت میخواهم از لطف و رحمت خداوندی بهرهمند شوم که در روزهای سخت جدایی به من کمک کند.
هوش مصنوعی: صبر دار که وقتی به هم برسیم دوباره با هم خواهیم بود.
هوش مصنوعی: او این کلمات را گفت و از چشمانش اشک به راه افتاد و در حالی که گریان بود، از جان خود وداع کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.