گنجور

بخش ۶۱ - حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویه

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

کوهکن کانبازی پرویز کرد

روی در شیرین شورانگیز کرد

دید شیرین سوی خود میل دلش

شد به حکم آنکه دانی مایلش

غیرت عشق آتش سوزان فروخت

خرمن تمکین خسرو را بسوخت

کرد حالی حیله ای تا زال دهر

ریخت اندر ساغر فرهاد زهر

رفت آن بیچاره جانی پر هوس

ماند با شیرین همین پرویز و بس

چرخ کین کش هم همین آیین نهاد

در کف شیرویه تیغ کین نهاد

تا به یک زخمش ز شیرین ساخت دور

وز سریر عشرتش انداخت دور



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.