گنجور

بخش ۵۶ - تنگ شدن کار بر سلامان از ملالت بسیار شاه و حکیم را گذاشتن و با ابسال راه گریز برداشتن

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

هر کجا از عشق جانی در هم است

محنت اندر محنت و غم در غم است

خاصه عشقی کش ملامت یار شد

گفت و گوی ناصحان بسیار شد

از ملامت سخت گردد کار عشق

وز ملامتگر فزون تیمار عشق

بی ملامت عشق جان پروردن است

چون ملامت یار شد خون خوردن است

چون سلامان آن ملامت ها شنید

جان شیرینش ز غم بر لب رسید

مهر ابسال از درون او نکند

لیک شوری در درون او فکند

مشرب عذب و صالش تلخ شد

غره ماه نشاطش سلخ شد

بر نیامد هیچ جا از وی دمی

کش نیفتاد از ملامت ماتمی

جانش از تیر ملامت ریش گشت

در دل اندوهی که بودش بیش گشت

می بکاهد از ملامت جان مرد

صبر بر وی کی بود امکان مرد

می توان یک زخم خورد از تیغ تیز

چون پیاپی شد چه چاره جز گریز

روزها اندیشه کاری پیشه کرد

بارها در کار خویش اندیشه کرد

با هزار اندیشه در تدبیر کار

یافت کارش بر فرار آخر قرار

کرد خاطر از وطن پرداخته

محملی از بهر رفتن ساخته

چون درآمد شب روان محمل ببست

تنگ با ابسال در محمل نشست

هم سلامان نغز هم ابسال نغز

محمل از هر دو چو بادام دو مغز

وقت رفتن رفته سر بر دوش هم

گاه خفتن خفته در آغوش هم

هر دو را پهلو به پهلو متصل

بود محمل تنگ ازان رفتن نه دل

یار بی اغیار چون در بر بود

خانه هر چند تنگتر بهتر بود

بلکه هر جا یار را افتد درنگ

کی بود بر عاشق دلخسته تنگ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام