گنجور

 
جامی
 

ساده مردی شد مسافر با پسر

هر دو را بر یک خرک بار سفر

بود پای از محنت ره ریششان

بر سر آن کوهی آمد پیششان

کوهی از بالا بلندی پر شکوه

موج زن دریایی اندر پای کوه

بر سر آن کوه راهی نیک تنگ

کز عبورش بود پای وهم لنگ

هیچ کس زانجا نیارستی گذار

تا نکردی از شکم پا همچو مار

هر چه افتادی ازان باریک راه

قعر دریا بودیش آرامگاه

ناگهان شد آن خرک زانجا خطا

زد پسر بانگ از قفایش کای خدا

شد خرم زین ره خطا نگذاریش

هر کجا باشد سلامت داریش

پیر گفتا بانگ کم زن ای پسر

کاختیار از دست او هم شد بدر

گر تو حکم راست خواهی خیز راست

اختیار اینجا گمان بردن خطاست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.