گنجور

بخش ۵۰ - جواب گفتن سلامان پادشاه را

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

چون سلامان آن نصیحت گوش کرد

بحر طبع او ز گوهر جوش کرد

گفت شاها بنده رای توام

خاک پای تخت فرسای توام

هر چه فرمودی به جان کردم قبول

لیکن از بی صبری خویشم ملول

نیست از دست دل رنجور من

صبر بر فرموده ات مقدور من

بارها با خویش اندیشیده ام

در خلاصی زین بلا پیچیده ام

لیک چون یادم ازان ماه آمده ست

جان من در ناله و آه آمده ست

ور فتاده چشم من بر روی او

کرده ام روی از دو عالم سوی او

در تماشای رخ آن دلپسند

نی نصیحت مانده بر یادم نه پند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام