گنجور

بخش ۳۶ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

بود در جود و سخا دریا کفی

بل کش از بحر عطا دریا کفی

پر شدی از فیض آن ابر کرم

عرصه گیتی ز دینار و درم

نسبتش کم کن به دریا کو ز کف

گوهر افکندی به بیرون وین صدف

ز ابر بودی دست جود او فره

ابر باشد قطره بخش او بدره ده

بزم جودش را چو می آراستم

نسبتش با معن و حاتم خواستم

لیک اندر جنب وی بی قال و قیل

معن باشد مدخل و حاتم بخیل

بس که دستش داشتی با بسط خوی

تافتی انگشت او از قبض روی

قبض کف گر خواستی انگشت او

خم نکردی پشت خود در مشت او

گر گذشتی بر در او سایلی

از جفای فاقه خون گشته دلی

بس که بر وی بار احسان ریختی

تک زنان از بار آن بگریختی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام