گنجور

بخش ۳۵ - در صفت کمانداری و تیراندازی وی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال
 

شه چو گشتی بعد چوگان باختن

چون کمان مایل به تیر انداختن

از کمانداران خاص اندر زمان

خواستی ناکرده زه چاچی کمان

بی مدد آن را به زه آراستی

بانگ زه از گوشه ها برخاستی

دست مالیدی بر آن چالاک و چست

تا بن گوشش کشیدی از نخست

گاه بنهادی سه پر مرغی بر آن

رهسپر کردی به هنجار نشان

گر نشان بودی ازین فیروزه سفر

نقطه ای بی شک شدی آن نقطه صفر

ور گشادی تیر پرتابی زشست

بودیش خط افق جای نشست

گر نه مانع سختی گردون شدی

از خط دور افق بیرون شدی

در سر تیرش نرستی از خطر

گاه صید آهو به پا، تیهو به پر

پی سوی مقصود بردی راست پا

همچو طبع راست محفوظ از خطا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام