گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

نمیکشیم سر از آستان خانه تو

کجا رویم؟ سر ما و آستانه تو

ترا بهانه چه حاجت برای کشتن من؟

مکن، مکن، که مرا میکشد بهانه تو

ترحمی بکن، ای پادشاه کشور حسن

که غیر ظلم و ستم نیست در زمانه تو

از آن سمند تو برمیجهد گه جولان

که رقص میکند از ذوق تازیانه تو

سفید گشت مرا استخوان و خوشحالم

بدان امید که روزی شود نشانه تو

شب از فسانه بروز آورند و این عجبست

که روز خود بشب آرم من از فسانه تو

هلالی، از غم جانسوز عشق آه مکش

که سوخت جان من از آه عاشقانه تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام