گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد

وای جان من! که بر دل داغ دیگر تازه شد

گرد آن رخسار گل گون خط ز نگاری دمید

همچو اطراف چمن، کز سبزه تر تازه شد

آمد از کویت نسیمی، غنچه دلها شکفت

گلشن جان زان نسیم روح پرور تازه شد

تا گذشتی همچو آب خضر بر طرف چمن

هر خس و خاشاک چون سرو و صنوبر تازه شد

توسنت بار دگر پا بر رخ زردم نهاد

دولت من بین! که بازم سکه زر تازه شد

زخمهای تیر مژگان سر بسر آورده بود

چون نمک پاشیدی از لبها، سراسر تازه شد

تازه شد جان هلالی، تا بخون عاشقان

رسم خونریزی از آن شوخ ستمگر تازه شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی